حكيم زجاجى

1138

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

15 بديشان جل اطلس و طوق زر * بياراسته ز اين نشان سربه‌سر به دو داد سنجر يكى دخت خويش * به خوبى ز خورشيد رخشنده بيش زن پاك را مهملك « 1 » نام بود * به ديدار آن شاه را كام بود فرستاد سنجر ورا با سپاه * به مهد « 2 » و به پيلان به نزديك شاه چو محمود دل را به دلبر سپرد * به شهر صفاهان به ناگه بمرد از آن مرگ محمود را دل بخست * ميان را بر تار خونين ببست به شهر صفاهان بدى ماه و سال * كز آنجا فزودى ورا جاه و مال ز ناگاه سلطان به بغداد رفت * پى كينه و جنگ و بيداد رفت در ايام او بود ميرى امام * كه مسترشدش خواندندى به نام ميان اندرون وحشتى شد پديد * بسى رفت بيهوده گفت و شنيد ميان در سرانجام صلحى برفت * ز بغداد محمود برگشت تفت چو برگشت محمود شاه جهان * بيامد جهاندار در اصفهان ورا بود خادم به در بر هزار * ندادند كس را بر شاه بار نشستى بسى در سراى زنان * ز دست زنان خوردى او آب و نان سرانجام آن شه درآمد به سر * برآنم كه داو [ و ] د بودش پسر بد اين نامور چارده سال شاه * زبون گشت آن خسرو دين‌پناه ز آميزش آن زنان گشت سست * نبودى يكى روز شه تندرست چو شد سال بر پانصد و بيست و پنج * فزون گشت آن شاه را درد و رنج به شوال آن سال بربست رخت * به تابوت پيوست از تاج و تخت ربيب ابو نصر بودش وزير * كه قيراطيش « 3 » خواندى چرخ پير

--> ( 1 ) مهملك خاتون را دختر خود به دو داد . راحة الصدور ، 205 . ( 2 ) به مهر ( 3 ) قتل ملش ؛ وزراى او ، ربيب الدوله ابو منصور قيراطى ، كمال الدين سميرمى قوام الدين ابو القاسم ، نوشروان بن خالد . راحة الصدور ، 203 .